بسیاری از ما تصور میکنیم برای «مدیر بودن» حتماً به یک ابلاغیه رسمی، میزی بزرگ و منشی نیاز داریم. اما واقعیت این است که مدیریت، بیش از آنکه یک جایگاه باشد، یک تجلی ذهنی و رفتاری است. بعضیها میز مدیریت دارند و بعضیها شخصیت مدیریتی؛ بعضیها حکمشان از جنس کاغذ است و بعضیها از جنس تجربه و عمل.
راستی، جایگاه واقعی شما کجاست؟ آیا شما بر نام سازمان مدیریت میکنید یا بر قلب کارکنان آن؟
مدیریت: علم، هنر یا عشق؟
مدیریت تنها حکومت بر یک مجموعه نیست. سازمان، صرفاً یک کارخانه یا اداره خشک و بیروح نیست؛ بلکه خانهای است که در آن عمر سپری میکنیم و همکاران ما، همراهانی هستند که لحظات زندگیمان را با آنها شریک میشویم.
برای مدیر شدن، لازم نیست لزوماً در راهروهای دانشکده مدیریت پرسه بزنید؛ کافی است در بطن مسائل، به دنبال ریشه حقایق باشید. مدیریت یعنی:
- آگاهی در کنار تجربه
- توانایی در کنار عشق
- واقعبینی در کنار واقعپذیری
اگر امروزِ ما تفاوتی با دیروزمان نداشته باشد، طبق کلام مولا علی (ع)، درجا زدهایم. مدیر واقعی کسی است که منتظر شانس نمیماند، بلکه موقعیتها را میسازد.
مدیریت بر آرزوها؛ از صفر تا حرکت
خیلی از ما در حسرت یک حکم مدیریت، روزها را میشماریم و وقتی به نتیجه نمیرسیم، مانند «صفرهای سمت چپ عدد» احساس بیفایدگی میکنیم. اما بیایید زاویه دیدمان را عوض کنیم. اگر قرار است صفر باشیم، بیایید صفرهای سمت راست باشیم که به عددها ارزش و اعتبار میدهند.
همه ما مدیر هستیم؛ اگر در اداره مدیر نیستیم، در دایره دوستان یا در کانون خانواده که میتوانیم مدبرانه عمل کنیم. سوال اصلی اینجاست: آیا شما در آرزوی مدیر شدن هستید یا بر آرزوهایتان مدیریت میکنید؟
چگونه بر مافوق خود مدیریت کنیم؟ (۵ گام طلایی)
شاید بپرسید: «مگر میشود بر کسی که از نظر سازمانی بالاتر از ماست، مدیریت کرد؟» پاسخ مثبت است. مدیریت بر مافوق یعنی ایجاد چنان نفوذ و اعتمادی که نظر و تخصص شما، مسیر حرکت او را تعیین کند. برای رسیدن به این سطح، این ۵ تمرین را به کار بگیرید:
۱. صداقت؛ میانبری که همیشه به مقصد میرسد
صداقت گوهری نایاب است. وقتی قلباً صادق باشید، اعتماد بهطور خودکار ایجاد میشود. اعتماد، زیربنای اصلی هر رابطهای است که در آن کلام شما بر مافوقتان نفوذ میکند.
۲. اعتمادبهنفس؛ تکیه بر همت بهجای منت
به اهداف بیندیشید و برای مشکلات راه حل پیدا کنید، نه اینکه در خودِ مشکلات غرق شوید. خود را «اشرف مخلوقات» بدانید و با توکل، بر امور مسلط شوید. کسی که به توانایی خود ایمان دارد، احتیاجی به تملق برای دیده شدن ندارد.
۳. انتقادپذیری؛ داشتن چشمانِ دیگران
به قول بزرگمهر: «همه چیز را همگان دانند». هیچکس نمیتواند از یک زاویه تمام ابعاد یک حقیقت را ببیند. انتقاد را هدیهای از سوی دیگران بدانید که نواقص دید شما را برطرف میکند. تحولخواه باشید و از تغییر نترسید.
۴. چشمداشت به پاداشهای ماندگار
شیرینی یک کار خوب را با یک جعبه شیرینی (پاداشهای کوچک و گذرا) عوض نکنید. پاداش واقعی، برکتی است که در اثر عملکرد درست در زندگی شما جاری میشود. پیشرفت همکارانتان را موفقیت خود بدانید و بهجای رقابت منفی، به «رشد جمعی» فکر کنید.
۵. کلیددار باشید، نه قفلگذار
برای بالا رفتن، دو راه وجود دارد: یا پا روی شانه دیگران بگذارید (که هر لحظه خطر سقوط دارد) یا زیر بازوی دیگران را بگیرید و با هم بلند شوید.
- طراح حل مسئله باشید، نه سازنده مشکل.
- پیامرسان باشید، نه خبرچین.
- یار باشید، نه بار.
فراموش نکنید: سختیها فانی هستند و سرسختان باقی میمانند. بیایید بهجای شمارش غنیمتها، فرصتها را غنیمت بشماریم.
مدیریت بر مافوق؛ هنر نفوذ در قلبها بهجای تکیه بر صندلیها